رضا قليخان هدايت

1135

مجمع الفصحاء ( فارسي )

حلهء جنت كسى دوزد كه هر روزش ز سوز * تن چو تار ريسمان و دل چو چشم سوزنست خواب خرگوش اجل كفتاروارت بسته كرد * الحذر كاين بيشه را هر روبهى شيرافكن است هركجا نوريست در عالم اسير ظلمت است * هركجا سوريست در گيتى قرين شيونست آنكه سبلت مىنهد بر گوش هردم چشم‌دار * تا بدست مرگ چون درماندهء سبلت‌كن است از شبيخون اجل شاهى شبى ايمن نخفت * قلعه‌اش را باره گر از خاره و در زاهنست هركه ز آسيب اجل افتاد در گرداب عمر * خسته گردد گر چو ماهى روز و شب در جوشنست بر سر كوى قناعت حجره‌يى خواهم گرفت * نيم نانى دررسد تا نيم‌جانى در تنست 279 شمس الدّين جوينى خواجه شمس الدّين محمد مشهور به صاحب ديوان از اولاد امجاد ابو المعالى جوينى امام طايفهء شافعيه بوده مسمّى جد خود خواجه شمس الدّين محمد است كه باستيفاى ديوان سلطان جلال الدّين خوارزمشاه منصوب بوده و در حضرت محمد خوارزمشاه نيز همين منصب داشته و پدر صاحب‌ديوان خواجه بهاء الدّين در خدمت سلاطين مغول مكرم مىزيسته و خواجه نام پدر خود را بر پسر خود نهاده صاحب‌ديوان در دولت هلاكو خان مغول استقلال تمام يافت در جاه و جلال و ثروت و مال قارون عهد شد و حاصل املاك وى را سالى سيصد و شصت تومان